اشک بر ابا عبدالله...
سلام می دهم و دل خوشم که فرمودید
هر آنکه در دل خود یاد ماست زائر ماست
سلام می دهم و دل خوشم که فرمودید
هر آنکه در دل خود یاد ماست زائر ماست
اِنَّ لِقتل الحُسَینِ (علیه السلام)
حرارةً فِی قُلوبِ المُؤمِنین
لَن تُبرَدُ اَبَداً ...
اینجا تنها جایی است،
که "تَر و خشک"
با هم نمیسوزند!
هر که چشمهایش تَر است،
بیشتر از عشقى كه خاموش نمیشود دارد.

بعد از عاشورا...
وظیفهی زنان کاروان
سختتر شده بود!
آرام کردن کودکان...
رسیدگی به بیماران و مداوای زخمها...
پرستاری از امام سجاد(علیهالسلام)...
مقاومت در برابر دشمن...
آنها، باید هرطور که بود...
فراموش میکردند چشمهایشان
از حملهی دشمن به فرزندان و...
برادرانشان چه دیده!
سختیها...
همیشه ظرفیت قلبها را
مشخص میکنند؛
اینکه چقدر صبورند و چقدر مقاوم!
بعد از عاشورا...
انگار خدا میخواست...
با زینب...
با رباب...
و با امالبنین(سلاماللهعلیهماجمعین)
نشان بدهد
قلب پُر مِهر یک زن...
در سختیها...
چقدر توان دارد!
...
صلی الله علیک یازینب الکبری
يك دهه عزا گرفتيم؛ الحمدلله!
راستش كمى خسته هم شديم!
قصه را شنیدیم و خسته شدیم!
نه دیدیم و نه چشيديم... ولی خسته شدیم!
تازه تمام مصیبتهای «یک ظهر تا غروب» را برایمان تقسیم کردند در «يك دهه»... ولی خسته شدیم!
گرما، عطش، داغ، سبّ پدر، هلهله، قهقهه و ... را هم اضافه كن!
اينها همه مىشود؛
لا یوم کیومک یا اباعبدالله!
میشود؛
آجرک الله یا صاحب الزمان!
میشود؛
سلام بر قلب زینب صبور
کوچهها مشکیپوش!
بوی اسفند و عَلَم بر دوش...
کودکان، با جوش و خروش...
میرسد هرلحظه آوایی به گوش:
سلام بر محرم و سلام بر عَلَم!
سلام بر کتیبههای محتشم!
...
صلی الله علیک ملیک السماء
مُحَرَّم...
آغاز فصلِ نوکریست!
بوی اسپند و...
دلشورهی روضههای #تُ...
پیراهن مشکی و...
شالِ عزایت...
روز و شب، در هیئت
نَفَس کشیدن...
جان آدمی را روحی تازه میبخشد!
و من، ماندهام...
اگر این عشق نبود...
اگر محبتت را نداشتم...
اگر پدر از سَرِ شوق...
و مادر، از سَرِ لطف...
نامت را به من یاد نداده بود...
در دایرهی قسمت، کجا ایستاده بودم؟!
هربار که نامت را میبرم...
دهانم شیرین میشود!
لبهایم، به شور میافتند و...
قلبم، به تپش...
که نکند روزی بیاید و...
نتوانم نامت را بر زبان، جاری کنم!
دستانم را گرفتهام بالا...
آمدهام برای گدایی!
بده در راه خدا؛
هرچه که میخواهی!
فَتَصَدَّق عَلَینا
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ
[اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
پرچم زدهاند از غم تو کوچه به کوچه
انگار، عوض کرده زمین، پیرهنش را...
مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تاب ترین محبت و پر گدازترین ایمان و تب دار ترین احساس و خالصترین «گفتن» و لطیف ترین «دوست داشتن» است که همه در کوره دل به هم آمیخته و ذوب شده و قطره ای گرم شده اند به نام اشک؟ مگر نه قلب، قالب اشک است و اشک در قلب شکل می گیرد ولذا اشک شبیه قلب است:
ای بسا قلبهای سوزانی
که زبان راز آن نگوید باز
لیک آن دیدگان نورانی
راز دلداده می کند ابراز