دلم آرامشی از جنس خدا میخواهد
دنبال آرامشی هستم که روحم را تسکین دهد که دنیایم را آرام کند اما نمی یابمش....
به دنبال آرامشم و در موسیقی و رمان و تلگرام و و و خیلی چیز های دیگر به راحتی میابمش خیلی راحت تر از آن
که فکرشرا بکنم غافل از این که همه شان کاذبند چرا ؟
چون آرامشم ساعتیست و بعد از ساعتی دود میشود و جایش را به اوهامه مخرب مغزم میدهد.
اما نمیدانم چرا ما انسانها هیچ وقت راه حل درست را جایگزین غلط ها نمیکنیم آن قدر به دور خودمان میچرخیم
تا در نهایت در اوج فرسودگیمان آن راه حل درست را میابیم.
چرا دنبال منبع آرامش نمیرویم؟ چرا خودمان را گول میزنیم ؟در صورتی که منبع آرامشمان نزدیک تر از رگ گردن
به ماست که هیچوقت تنهایمان نمیگذارد و میگوید من هستم دردت را به من بسپار...
ارزان ترین و بهترین راهش را برای رسیدنت به اوج نشانمان داده است تا شاید به طرفش برویم البته گاهی هم
به اکراه و گاهی نیز به اجبار به طرفش میرویم که همام اکراه و اجبار هم آرامش را تقدیممان میکند.
بهتر نیست جای سه الی چهار ساعت استفاده از گوشی و.... حداکـثر نیم ساعت را به نمازمان بدهیم اصلا
این نیم ساعت قابل قیاس با ساعت های تهی عمر روزانه مان هست؟؟؟؟؟؟